دوسالگیت مبارک دخترم
یسنای من:
همه ی وجودم، دخترک شیرین زبانم، عزیز دل مادر ،همه ی وجودم، اروم جونم،دلیل نفس کشیدنم
تولدت مبارک، هزاران هزاران بار زمینی شدنت مبارک فرشته زندگیم.
به راستی که خدای مهربون تو فرشته کوچولوی نازنین رو برای من فرستاد تا بفهمم روی زمین هم میشه تو بهشت بود وقتی همدمت یه دختر پاک و مهربون و تاز و پر احساس باشه
نفس مامان بیا باهم از اولش مرور کنیم از همون روزی که به این دنیا اومدی و قدمهای کوچولوت رو روی چشمای من گذاشتی ،از همون روزا برات بگم که اون قدر کوچولو بودی که جرات نداشتم بشورمت، از همون روزا که با عشق بهت شیر میدادم، از همون روزا که تا صبح راه میبردمت، رو پام میزاشتمت و حتی وقتایی که خواب بودی تند تند بیدار میشدم و چک میکردم درست نفس بکشی ،گذشت شد چهل روزت تصمیم گرفتیم گوشای نازت رو سوراخ کنیم دلم پاره پاره شد با گریه هات ولی وقتی بغلت کردم دیگه اروم شدی و لحظه شماری میکردم گوشواره های قشنگت رو گوشت کنم تو دنیای خودم غرق شادی بودم
گذشت دوماه شدی و اولین واکسنت ،مردم و زنده شدم تا واکسن زدی و دوران تبت تموم شد
روزبه روز شیرین تر میشدی تا جایی که دلم برای صدای خندیدنت ضعف میرفت، واکسنای بعدیت رو هم زدی یاد گرفتی اول با کمک و بعدم به صورت مستقل بشینی بزرگترین سرگرمی زندگیم این بود که تو بشینی و من باهات بازی کنم.
بعدش کلی صداهای جورواجور از خودت در می آوردی تو اشپزخونه بودم صدام میزدی بزرگتر شدی راه افتادی بار اول که خودت چند قدم راه رفتی اون قدر از خوشحالی اشک ریختم و گریه کردم که بابایی میگفت مینا باور کن دیوونه شدی اره مامان جان دیوونه شدم ،دیوونه دست گلی مثل تو،بعدش شروع کردی به دلبری کردن حرف زدن رقصیدن بوس کردن .و حالا این روزام پر شد از صدای دختری که راه میره بهم سلام میکنه راه میره میاد بوسم میکنه راه میره میاد میگه مامان دوس دارم راه میره میگه عسقم راه میره میگه بادون اخام راه میره میگه بلیم سسله راه میره میگه بیا توپ بازی بیا بدوبدو بیا اسبابازی بیا ادیسا راه میره میگه بابا بسی بخله.........
این روزام پر شده از دخترکی که عاشق آب بازی ،عاشق خاموش و روشن کردن برق و کولر و تلویزیون عاشق خندوانه و عموپورنگ
یه خورده اگه زیادی تلفن حرف بزنم میاد بهم میگه الو نتن دیده و دخترکم دوساله ی من ،برام به اندازه هزاران سال شادی آورده
دخمل من مونس و همدم تولد مبارک هزاران هزار بار مبارک
الان ساعت 1 و20دقیقه شب و تو در خواب نازی و منم دارم با اشک شوق برای می نویسم تا به یادگار برات بمونه که من عاشق پانزدهمین روز ازششمین ماهم
میدونی اونقدر عاشقتم که تموم تموم مراحل زندگیت تو ذهنم تو قلبم ثبت شده میدونی میمیرم برات میدونی خودت که عاشقم عاشق یسنا عاشق یسنای نازنیم عاشق یسنای خانمم
فدای نگاهای معصومانت بشم
میمیرم برات مادررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر



دوسالگیت مبارک دخترم 
